close
چت روم
وارکرافت

وارکرافت

وارکرافت

وارکرافت
وارکرافت
آموزش و کدنویسی فایل های گرافیک وردپرس گالری عکس قالب سایت
محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
  • راهنمای وبلاگ
  • گله از بازدیدکنندگان
  • 209 ثانیه ای ک ذهن شما را منفجر میکند
  • کدامین نعمت پروردگارت را تکذیب میکنی؟
  • مرتضی پاشایی
  • خسرو حیدری مهمان امیر تتلو +عکس
  • رضا صادقی -شش تایی
  • اس ام اس های ضد پسی
  • گوشی دکتر محمدجواد ظریف چیه+عکس
  • فاجعه!!!
  • محل تبلیغات شما

    وارکرافت

    این مطلب رو در دوشنبه 28 بهمن 1392 ساعت: 20:2 در سایت قرار داده است.

    قبلا داستان خدای حنگ را برای شما قرار دادم الآن می خام براتون داستانی حماسی تر(به نظر شخصی خودم) از خدای جنگ قرار بدم که در این داستان جنگ بر سر خدایی نیست بلکه جنگ برای زندگی است


    پیش نویس
    داستان وارکرافت داستانی سراسر حماسه و زیبایی هست که کماکان با خوندنش به هنر تالکین پی میبریم البته فقط حدود 15% آغازین هنر و دستمایه ی تالکین هست و چون اجل بهش مهلت اینو نداد تا حماسه ارباب حلقه ها رو تکرار کنه ادامه کار رو شاگرد و دستیار تالکین یعنی ریچارد . ای .ناک به کمک کریستوفر تالکین پسر تالکین بزرگ توتنست داستان را به اتمام برسونه اما این داستان هیچ محبوبیتی در بین طرفداران تالکین پیدا نکرد تا اینکه بلیزارد حقوق دیجیتالی این داستان رو اعم از بازی و فیلم را در سال 1992 خریداری کرد و پس ساخت بازی از روی این داستان ای . ناک توانست با فروش کم سابقه کتاب های این سری مزد زحماتش را دریافت کند.
    بعد از ساخت سری دوم بازی ناک از نوشتن سناریوی تحمیلی بلیزارد سر باز زد و همین امر باعث شد تا بلیزارد برای سری سوم دو نویسنده دیگر به نام کریس متزن و جف گروب که از اساتید داستان نویسی هستند را انتخاب کرد و شکوه بلیزارد در وارکرافت 3 که بعد ها پایه و اساس ورلد آو وارکرافت شد شکل گرفت و به عقیده هواداران داستان از سری داستان های تالکین هیچی کم نداره.

    همون طور که دیدید من سعی میکنم از کلمات انگلیسی استفاده نکنم و اگر برای کلمه معنای خاصی وجود نداشته باشه از کلمه انگلیسی اما با خط فارسی استفاده میکنم و یه ستاره کنارش میزارم(مثل آلیانس *)

     

     


    داستان اصلی خیلی قبل از اینجای که من شروع میکنم پی ریزی میشه اما من سعی کردم از وقایع بازی شروع کنم اما اگه جای لازم شد به گذشته اشاره میکنم.

    اتحاد آلیانس ها * داستان انسان ها در پس جنگ کبیر دوم

     

    حماسه ی وارکرافت


    دومین جنگ کبیر بر علیه اورک ها آلیانس ها را در وضع بدی قرار داده بود اورک های بی رحم که تحت رهبری

    دووم هامر*

    هدایت میشدند نه تنها به مرکز سرزمین خازمودان* که تحت سلطه دورف ها بود نفوذ کرده بودند بلکه بسیاری از شهر های مرکزی لردران (اتحاد آلیانس ها که انسان ها ،درف ها ، الف ها وجادوگران کرین تور را لردران مینامند) را در سر راهشان با خاک یکسان کرده بودند. اورک ها حتی توانسته بودند تا جزیره ی دوردست الف ها یعنی کویل تالاس* نیز دست یابند و دست به غارت آنجا بزنند اما با رسیدن نیروهای الف های جنگلی متوقف شدند آخرین ارتش آلیانس ها که به رهبری آندولین لوتار ،لایت برینگر و دریاسالار آلین پرادمور هدایت میشد ، اورک ها را مجبور به عقب نشینی به سمت جنوب یعنی سرزمین نابود شده آزروت (اولین پادشاهی ای که اورک ها اآن را نابود کردند) کردند.
    سرلوتار موفق شد تا قبیله دووم هامر را از لردران بیرون براند و آنها را تا سرزمین های تحت کنترل اورک ها در آزروت کنند.
    سِر لوتار دژ آتشفشانی اورک ها یعنی بلک راک اسپایر* را محاصره کردند وحمله سختی را علیه نیروی دفاعی دژ تدارک دیدند . با سخت شدن شرایط برای اورک ها دووم هامر و سردم دارانش تصمیم گرفتند از راه مارپیچ کوه از پشت به لوتار حمله کنند و در جلگه های سوزان بلک راک با پالادین های لوتار درگیر شدند.
    در گوشه ای از صحنه ی نبرد لوتار و دووم هامر درگیری سختی را شروع کرده بودند که لحظه به لحظه خسته تر میشدند در نهایت دووم هامر سِر لوتار را از صحنه مهیب نبرد به تاریخ پیوند زد.
    اما کشته شدن دلاور انسانها آن چنان تاثیری را که دووم هامر انتظار داشت را در پی نداشت.

    تورالیون

    دلیر ترین فرمانده لوتار سپر خون آلود لوتار را از زمین برداشت وهم قطاران اندوهگین خود را با فریاد ((به نام لردران ،به نام آزروت و به یاد لوتار!!!)) برای یک ضد همله هدایت کرد.
    سربازان خشمگین لردران برای گرفتن انتقام فرمانده محبوب خود به صف های استوار اورک ها هجوم بردند. سربازان تورالیون اورک ها را یکی پس از دیگری تکه تکه میکردند و به دژ نزدیکتر میشدند و تا نابودی کامل بلک راک دست از کار نکشیدند.دژ اورک ها سقوط کرد و باقیمانده اورک ها راهی جز فرار به آخرین بازمانده شکوه اورک ها باقی نمانده بود : یعنی دروازه تاریکی Dark Portal 

                                 



    سرنوشت شوم


    ترالیون و سربازانش ،باقی مانده ی اورک ها را تا باتلاق ها و دریاچه های گندیده و مسمومی که دروازه ی سیاه را در خود جای داده بود تعقیب کردند . در زیر دروازه ی عظیم تاریکی گروه از هم پاشید و خونین ترین درگیری جنگ دوم به پا شد اما به دلیل کم بودن اورک ها و جادوی **** خون (که باعث میشد اورک ها از گروه های خود جدا شده و نظم خود را از دست بدهند اما در عوض به قدرت و شهامت بسیار زیادی برای مدت کوتاهی دست یابند. ) یکی پس از دیگری در خشم ارتش متحدان غرق شوند و از پا در آمدند.
    پتک محاصره شد و به دام ارتش متحدان افتاد و اسیر شد و به لردران فرستاده شد ، بسیاری از افراد و فرماندهانش را در یک محل جمع کردند و در غل و زنجیر به سمت شمال فرستادند تا در لردران و سایر نقاط از آنها به عنوان برده استفاده کنند.
    فقط چند ماه از نبرد مدافعین شمال (نبردی که در بالا ذکر شد با نام اصلی ندر گارد) میگذشت که نیروهای دروازه ی تاریکی شروع به فعالیت مجدد کردند و راه جدیدی را به سوی دِرِنور باز کردند . بازمانده ی قبایل اورک به رهبری ساحر اعظم نرزول مجدداً به سوی آزروت حمله ور شدند اما هدف از حمله به دست آوردن تعدادی از اشیای جادوی از آزروت بود که ممکن بود باعث افزایش قدرت نرزول شود ، اورک ها تصمیم گرفتند که دروازه های دیگری را رو به سوی آزروت باز کنند تا شاید بتوانند با این کار برای همیشه از دنیای قرمز و نفرین شده خود درینور فرار کنند.
    کینگ ترانوس ،پادشاه لردران از آنجای که مطمئن بود نرزول خود را برای حمله جدید علیه متحدان آماده میکند ، ارتش های خود را به درینور فرستاد تا برای همیشه به تهدید اورک ها خاتمه دهند و نسل آنها را منقرض کنند . ارتش متحدان با تمام قوا توست فرمانده خدگر و ژنرال تورالیون هدایت میشد ند با اورک ها در سرزمین های سوزان درینور درگیر شدند . ولی حتی با کمک تکاور الف ها به رهبری آلریا و گروه دورف ها که به رهبریشاهزاده کوردران ، نتوانست جلوی نرزول را بگیرد و نرزول موفق شد دروازه های جدیدی رو به سوی آزروت بگشاید.
    پس از جمع شدن نیروی های که توست دروازه های جادویی که نرزول ایجاد کرده بود زلزله ی مهیبی ایجاد شد و باعث شد که زمین تکه تکه شود .در حالی که خدگر و افرادش با نا امیدی تلاش میکردند که به آزروت بازگردند ، نرزول و یارانش توانستند به یکی از دروازه ها برسند و خود را به آزروت برسانند اما خدگر و افرادش که دیگر امیدی نداشتند تصمیم گرفتند تا جان خود را فدای لردران کنند و دروازه های جادوی را نابود کنند تا آزروت که در طرف دیگر دروازه ها بودند از نابودی سرزمین آتشین آسیبی نبیند. قهرمانان آزروت را نجات دادند و دروازه ها را نابود کنند اما از آنها چیزی نماند جز تندیسی یادبود! 

    دلاوری به نام رونین

    بعد از نابودی دومین دروازه ی تاریکی ،نیروهای متحدان توانستند اکثر قبایل پراکنده و بازمانده در آزروت را جمع آوری کنند و به اردوگاه های کاراجباری که خیلی سریع بعد از پایان جنگ دوم ساخته شدند ، بفرستند . اردوگاه ها خیلی سریع تا حداکثر گنجایش پر میشدند و با دقت از آنها نگهبانی میشد اما با تمام سختگیری ها اورک هایی بودند که موفق به فرار شدند: افراد قبیله ی آوازِ جنگ (warsong) موفق شدند به جنوب بروند و از دست سربازان متحدین بگریزند. همچنین مردم قبیله ی معده ی اژدها (dragonmaw) که آن قدر بزرگ و قدرتمند بود که بتواند صلح دلچسب لردران را به خطر بیندازد ، نیز موفق به فرار شدند.
    قبیله معده ی اژدها که توست ساحری دانا و زیرک به نام نکروس (nekros) هدایت میشد ، موفق شده بود قسمت های وسیعی از شمال خازمودان را به وسیله ی اژدها و تعدادی نیروی زمینی از چنگ دورف های کوهستان خارج و به تصرف خود درآورد . نکروس این قدرت را داشت تا ملکه ی اژدهایان الکستراسزا (alexstrasza) و گروه اژدهایان قرمز او را به کنترل خود در آورد. او این کار را به کمک شئ باستانی به نام روح دیو (demon soul ) انجام میداد. نکروس ارتش خود را در ارگ باستانیِ دورف ها گریم باتول (grim batol) مستقر کرد که در بالای کوهستان قرار داشت و به کمک اژدهایان غیر قابل نفوذ شده بود.
    در ارگ نکروس ارتش بسیار زیادی را آماده نبرد میکرد و قصد داشت اورک ها را دوباره متحد کند تا انتقام پتک تباهی را بگیرد. اما با وجود قدرت بسیار زیاد نکروس مداخله ی جادوگر دیوانه و شجاعی به نام رونین (rhonin) برنامه های نکروس را نقش بر آب کرد .رونین و یارانش که توست بازماندگان دورف حمایت میشدند موفق شدند لطمه ی زیادی به روح دیو بزنند اما آن نتیجه ای را که انتظارش را داشتند به دست نیامد زیرا قدرت های رونین در حدی نبود که بتواند روح دیو را نابود کند و این شئ جادوی خود به خود ترمیم میشد .
    در حالی که دورف ها و یاران رونین سعی میکردند تا اورک ها را سرگرم کنند تا شاید رونین راهی برای نابودی روح دیو پیدا کند وارد شدن نکروس به صحنه ی نبرد موازنه ی جنگ را بر هم زد. ساحر نیرومند با استفاده از نیرو های جادویی خود با رونین درگیر شد و با استفاده از جادو توفانی وحشتناک ساخت و رونین و یارانش را در شرایطی دشوار و خطرناک در لبه ی کوه قرار داد . در حالی که چیزی به سقوط رونین از کوه نمانده بود نکروس که مست قدرت بود تبر خود را به کوه کوباند و با یک جادوی مهیب باعث ریزش کوه شد و این بزرگترین اشتباه او بود زیرا یکی از صخره های جدا شد و روی روح دیو افتاد و در یک انفجار ،شئ شیطانیِ نورانی ، درخشش خود را از دست داد .
    الکستراسزا از کنترل اورک ها خارج شد و توانست آزادانه فکر کند ، ملکه اژدهایان و یارانش در یک انتقام خونین همه جا را به آتش کشیدند و قبیله ی معده ی اژدها با خاک یک سان شد. رونین فریاد زد :آخرین قدرت اورک های دنیا نابود شد....

     



    اختلافات داخلی متحدین!


    با مرگ نکروس ، آخرین ساحر و رهبر اورک ها ،اورک های باقی مانده در اردوگاه بی اراده و نا امید شدند و در حالت روانی بدی قرار گرفتند . الاقه خود را به جنگ و مقاومت از دست دادند و آخرین چیزی که از فرهنگ و محلی که در آن بزرگ شده بودند را به مرور از یاد بردند.

    در سالهای بعد از شکست اورک ها ،رهبران بعضی کشورهای متحد شروع به مشاجره و بهانه گیری در مورد مرزبندی ها کردند و سطح روابط سیاسی مابین متحدان روز به روز کمرنگ تر
    اوتر رهبر فرقه پالادین ها میشد. کینگ ترانوس پادشاه لردران و حافظ اتحاد کم کم به این نتیجه رسید که آن اتحادی که در بحرانی ترین شرایط جنگ پا بر جا بود در این صلح آرام در حال نابودی است و مدت زیادی دوام نخواهد آورد. ترانوس رهبران متحدان را قانع کرد تا پول و کارگر بفرستند تا کمکی برای بازسازی شهر بادِ طوفان (storm wind city) که در دوران اشغال آزروت از بین رفته بود باشد. مالیات ها که هزینه ی سنگین نگهداری و رسیدگی به اردوگاه های اورک نیز   به آن اضافه شده بود باعث شد تا بسیاری از رهبران متحدین مثل جئنِ یال قهوه ای (genn greymane ) شاه گلینیس (gilneas) به این نتیجه برسند که بهتر است از متحدین جدا شوند.

    رفته رفته شرایط وخیم تر میشد الف های اصیل و تندروی ماه نقره ای (silver moon) پیمان خود را به بهانه ی رهبری ضعیف متحدان که باعث از بین رفتن و سوختن مقدار زیادی از جنگل های آنها در طول جنگ شده است با متحدان باطل کردند این در حالی بود که کینگ ترانوس به آنها یادآوری کرد که اگر فداکاری انسانها که در طول جنگ جانشان را فدا کردند تا از کشور الف ها دفاع کنند نبود چیزی به نام کول تالاس دیگر وجود نداشت ، اما بی فایده بود الف ها تصمیم گرفته بودند مسیر دلخواهشان را دنبال کنند.
    اما این تازه اول کار بود و با جدایی الف ها ،گلینیس و استورم گارد (stormgarde) نیز پیمان شکنی کردند و از متحدین جدا شدند.
    اما با این حال که متحدان تکه تکه شدند ،ولی کینگ ترانوس هنوز متحدانی داشت که روی آنها حساب میکرد. دریاسالار پرادمور از کول تیراس (kul tiras) و شاه جوان آزروت واریان ویرین (varian wrynn) هنوز با متحدان بودند ، همچنین فرقه ی جادوگران کیرین تور (kirin tor) که به وسیله جادوگر کبیر آنتونیداس (Antonidas) رهبری میشدند پشتیبانی کامل دالاران (dalaran) را از کینگ ترانوس اعلام کردند. از همه لذت بخش تر برای کینگ ترانوس متعهد شدن شاهِ نیرومند دورف ها شاه مگنیِ ریش برنزی (magni bronzebeard) برای دفاع از لردران بود.او گفت به خاطر کمک متحدان برای نجات خازمودان از دست اورک ها انسان ها تا ابد به گردن دورف ها حق دارند و یک پیمان دائمی با ترانوس امضا کرد.

     

     


     



    دلاور جوان :آرتاس


    سالها می گذشت این در حالی بود که کم کم سختی ها کم تر میشد و یک صلح پایدار در تمام لردران برقرار بود.
    کینگ ترانوس و اسقفِ اعظم آلانسوس فاول (Alonsus faol) به سختی و پیوسته کار میکردند تا
     دوباره پادشاهی را بسازند و به کشور هایی که هنوز به متحدان وفادار بودند کمک کنند.

    پادشاهیِ جنوب آزروت دوباره رشد کرد وتوانست به وسیله رهبری خوب شاه ویرین خودش را به عنوان یک قدرت نظامی مطرح کند و مقدار زیادی از شکوه گذشته را به دست بیاورد. اوتر آورنده ی روشنایی رهبر والامقامِ فرقه پالادین ها با سازماندهی مهاجرین ،سرکوب راهزنان و موجودات شیطانی در سراسر قلمرو صلح را پایدار نگاه میداشت.دریاسالار پرادمور و ناوگان نیرومندش دزدان دریایی را شکار میکرد و خطوط تجارت را محافظت کرده و نظم را در سراسر دریا حفظ میکردند. ولی با وجود تمام دلاوری های این قهرمانان نسل جدید قهرمانان بودند که در قلب مردم جای میگرفتند.
    تنها پسر کینگ ترانوس ،آرتــــــــــــــــــــاس (Arthas) به مردی جوان ،قوی و بی پروا تبدیل شده بود. پرنـسِ جوان به وسیله ی مورادینِ ریش برنزی (
    muradin bronzebeard) برادر شاهِ دورف ها تعلیم میدید و به یک جنگجوی واقعی تبدیل شده بود و با این که جوان بود به یکی از بهترین شمشیرزنان لردران تبدیل شده بود.در سن 19 سالگی به خدمت فرقه دستِ نقره ای (order of the silver hand) وارد شد. که به وسیله ی لرد اوتر رهبری میشد ، اوتر سالیان سال در کنار ترانوس و از برادر به او نزدیک تر بود و به آرتاس به چشم برادر زاده خود و نه تنها یک شاگرد نگاه میکرد.اما با این حال آرتاس کمی گستاخ بود و کمتر به نصیحت های لرد اوتر گوش میداد. ولی هیچ کس نمی توانست به اندازه ی او شجاعت و بی باک باشد.وقتی که گروه های جنگ جوی ترول های زول آمان (zul aman) شروع به قتل و غارت روستاها در حاشیه ی مرزی کول تالاس کردند ، آرتاس خیلی سریع اقدام کرد و تمام ترول ها را شکار کرد و به غارت و وحشی گری آنها پایان داد...
    اما مردم لردران جز قدرت و جنگ آوری های آرتاس به زندگیِ خصوصی او نیز اهمیت زیادی میدادند. شایعه های مبنی بر اینکه یک رابطه عاشقانه بین آرتاس و دوشیزه جینا 
    پرادمور (lady jaina proudmoore) وجود داشت بسیار داغ بود و خیلی سریع در سراسر لردران پخش شد. جینا جوانترین دختر دریا سالار پرادمور و دوست کودکی آرتاس بود.
    این بانوی جوانِ زیبا ولی خجالتی ستاره ای در میان شاگردان کیرین تور نیز بود . جینا به وسیله ی جادوگر اعظم و محترم آنتونیداس تربیت شده بود. او در یادگیری علوم و فنون جادویی یک پیشرو و نابغه محسوب میشد و بسیاری را شگفت زده کرده بود. با وجود وظایف سختی که بر دوششان بود ، آرتاس و جینا موفق شده بودند رابطه ی دوستانه ی خود را حفظ کنند.
    با در نظر گرفتن سن زیاد شاه ترانوس و وضع سلامت کینگ ترانوس و وضع سلامت شاه که رو به وخامت بود ، مردم از این که میدیدند پرنس محبوبشان با یک فرد اصیل ازدواج خواهد کرد که خون شاهانه در رگ هایش در جریان است بسیار شادمان بودند...
    اما آرتاس و جینا میدانستند که این رابطه دیری دیگر نخواهد پایید!!!

    در قسمت بعدی میخوانیم :
    بعد از گذشت حدود 13 سال در صلح و آرامش هم اکنون دوباره اورک ها بازگشته اند تا پایه های لردران را به لرزه بیندازند.

     



    پایان صلح

    جینا در تمام عمر خود انواع جادوها را آموزش دیده بود و می دانست که آینده ی او در تعلیم علم و دانش است نه زندانی شدن در قصر پادشاهی.
    چیزی که مردم را ناراحت میکرد این بود که این دو عاشق ناخواسته از هم جدا شده بودند و دلیلش هم اتفاقات عجیبی بود که در حال رخ دادن بود.
    بعد از گذشت تقریبا سیزده سال در صلح . آرامش ، شایعه های جنگ دوباره شروع به منتشر شدن نمود. مأموران پادشاه گزارش دادند که یک رهبر تازه کار و جوان اورک شروع به جمع کردن آن چه از اورک ها باقی مانده بود کرده و توانسته یک گروه جنگجوی اورکِ کار آزموده تعلیم دهد. رهبر جوان هم چنین به چندین اردوگاه حمله کرده و تعدادی از برادران در بندش را رها کرده و هم چنین تلاش کرده تا یکی از فرماندهان خود را آزاد کند. آنها حتی توانسته بودند دارن هولد (
    Durnholde) که یک قلعه ی نگهبانی برای حفاظت از اردوگاه ها بود را تصرف کنند و افسران فرمانده ای که آن را اداره میکردند را بکشند.
    کینگ ترانوس ،اوتر و پالادین هایش را برای سرکوبی اورک جوان فرستاد ولی اورک های حیله گر هیچ وقت یافت نشدند.اورکِ جوان توانست به انسان ها ثابت کند که در فنون نظامی یک پدیده است . حتی بهترین تاکتیک های اوتر هم نتوانست جلوی روش جنگ و گریز او را بگیرد.
    در حالی که فشار شدیدی بر روی شاه به خاطر شورش جدید اورک ها بود ،کینگ ترانوس اخبار ناراحت کننده ای از جبهه ای دیگر دریافت کرد و بسیار آشفته شد. شایعه مبنی بر اینکه تعدادی از فرقه های آندد (Undead که به فارسی نا مرده ترجمه شده اما من به دلیل اینکه نا مرده رو قبول ندارم از آندد استفاده میکنم)شروع به شکل گیری در شمال هستند . این گروه مردم ناراضی از وضع کنونی را یافته و به آنها پیشنهاد زندگی جاودانه به جای بردگیِ برای شاه را میدادند . بعد از سالهای زیادی که در صلح و صفا گذشته بود شاه ترانوس میدانست که مشکلات تازه در حال شروع شدن هستند. او بعد از فکر به این که لردران تا به حال از سد همه مشکلات عبور کرده قدری آرامش یافت و میدانست تا وقتی که مدافعانش اعم از جدید و قدیم از او حمایت میکنند لردران هرگز سقوط نخواهد کرد و طلوع بیشماری را خواهد دید....
    ولی وی در اشتباه بود........


     



    فصل دوم :
    خیانت گولدان

    در روزهای پایانی جنگ دوم در حالی که متحدان هیچ توانی برای مبارزه با هورد(HORDE) ((هورد نقطه ی مقابل آلییانس یا متحدین هست که متشکل از اورک ترول و تاوورن هست)) ندارند و پیروزی هورد قطعی شده ،نسل انسان ها به آخرین روزهای سلطنتش بر زمین نزدیک میشود.درگیری سنگینی بین دو قدرت در آزروت در گرفت. 
    ساحر شرور  ،رهبر فرقه ی غیر قانونی سایه ،گروهی از قبایل شورشی را بر علیه پتک تباهی رهبر نظامی اورک ها شوراند. در حالی که پتک تباهی مشغول تدارک آخرین حمله اش بر علیه پایتخت لردران بود ، حمله ای که میتوانست آخرین مقاومت و بازمانده های متحدان را در هم بشکند ، گولدان و قبایل شورشی اش پست ها و قرارگاه های خود را رها کردند و به سمت دریا رفتند. پتک تباهی که نیمی از ارتش خود را به خاطر خیانت گولدان از دست داده بود بهت زده مجبور به عقب نشینی شد و بزرگترین شانس خود را برای پیروزی بر متحدان از دست داد.
    گولدان تشنه ی قدرت بود و همیشه دلش میخواست به قدرت فنا ناپذیری و خدایی دست پیدا کند ذهن مسموم او به غیر از قدرت به چیز دیگری فکر نمیکرد.او پس از رفتن به دریا یک جستجوی دشوار برای پیدا کردن مقبره ی زیر آب 
    سارگراس (sargeras) را شروع کرد که گفته شده بود نیروی عظیمی در آن پنهان است. گولدان ذره ای به وظایفش که در برابر پتک تباهی و دیگر برادران اورکش بر دوش داشت فکر نمیکرداو که قبیله ی غارتگرِ طوفان (storm reaver) و پتک شفق (twilight's hammer ) را با خود همراه مرده بود، بالاخره توانست مقبره ی سارگراس را با زحمت های فراوان از زیر آب بیرون بیاورد . اما وقتی قفل مقبره را باز کرد و وارد آن شد تنها هیولایی دیوانه را آنجا یافت..
    پتک تباهی که به دنبال راهی بود تا اورک های نا فرمان را ادب کند ، نیرو های خود را فرستاد تا گولدان را بکشند و اورک هایی که با او رفته اند را سر عقل بیورند و آنها را بازگردانند.
    اما گولدان به خاطر حماقت و عتش به قدرت رسیدنش توست هیولای مقبره کشته شد ،به دنبال کشته شدن رهبرشان اورک های فراری خیلی راحت توست نیرو های پتک تباهی شکست خوردند ،بسیاری کشته شدند و بقیه هم تسلیم شدند. با این که شورش سرکوب شد، هورد نتوانست چیزی را که از دست داده بود باز پس گیرد ، خیانت گولدان نه تنها باعث امید متحدان شد بلکه زمان زیادی هم برای ساماندهی به نیروهایشان داد تا آنها خود را برای تلافی آماده کنند.
    لرد لوتار وقتی دید هورد از درون گسسته شده ،آن چه از نیروهایش باقی مانده بود را جمع کرد و به سمت اورک ها حمله ور شد و آنها را به سمت جنوب یعنی زادگاهش آزروت عقب راند. در آنجا متحدان نیروهای پتک تباهی را در دژ آتشفشانیشان بلک راک محاصره کردند.
    با این که لوتار کشته شد اما ستوانش ترالیون هدایت نیروهای باقی مانده رو بر عهده گرفت و اورک ها را وادار به عقب نشینی کرد و بالاخره در آنجا ترالیون موفق شد دروازه تاریکی را نابود کند تا مانع ورود نیروی کمکی برای اورک ها شود ، با نابودی دروازه تاریکی و جنگ داخلی اورک ها ، هورد سرانجام از داخل گسسته شد و در قدرت متحدین غرق شد.
    پراکنده های اورک به سرعت جمع آوری شدند و به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شدند.
    اما بسیاری به پایداری این صلح اعتقادی نداشتند .خدگر شاگرد پیشین 
    مدیو (mediveh) ((مدیو رو توی دموی فروزن ترون میتونید ببینید فردی که با شمایل کلاغ به سمت کاخ لردران میاد و با کینگ ترانوس صحبت میکنه))، رهبر متحدان را قانع کرد تا دژ ندرگارد (
    nethergarde) را بسازد تا بر باقی مانده ی دروازه ی تاریکی نظارت کند تا مباذا در اینده حمله ای از درینور صورت پذیرد...
     

    بازگشت نرزول

    وقتی که جنگ دوم کم کم رو به خاموشی رفت متحدان قدم های استواری برای کنترل اورک ها برداشتند . تعدادی اردوگاه نگهداری عظیم ساخته شد تا به عنوان خانه برای اورک های در بند باشد. این اردوگاه ها که در جنوب لردران ساخته شده بود به وسیله ی پالادین ها وسربازان کارآزموده محافظت میشدند و به نشانه ای از پیروزی و موفقیت متحدان تبدیل شده بودند. اگرچه اورک های اسیر هنوز میل جنگاوری خود را حفظ کرده بودند ، اما رهبران اردوگاه ها که در دژ نظامی درام هول واقع بودند به هر ترتیبی که بود آرامش و نظم را حکم فرما میکردند.

    این در حالی بود که در جهان داغ و سرخ رنگ درینور ،ارتش اورک جدیدی آماده حمله به متحدان بودند در حالی که متحدان فکرش را نیز نمیکردند.ساحر ارشد نرزول که مربی گولدان بود ، قبیله های جنگجوی باقی مانده در درینور را در زیر پرچم سیاه خود جمع کرد. نرزول میخواست دروازه هایی را بر روی درینور باز کند تا اورک ها را به به سوی یک جهان تازه و خالی از سکنه هدایت کند .اما برای به دست آوردن انرژی ایجاد این دروازه ها به تعدادی شئ جادویی که در آزروت بود احتیاج داشت تا قدرت او را افزایش دهد. برای تصاحب کردن آنها نرزول دروازه ی تاریکی را دوباره باز کرد و قبایل پر ولع خود را به سوی آزروت فرستاد.

    هورد جدید که به وسیله فرماندهام کارآزموده ای همچون گرام فریاد جهنمی (grom hellscream) از قبیله ی آواز جنگ(warsong) و کیل راگ چشمِ مرگ (kilrogg deadeye) از قبیله ی گودال خون ریزی (bleeding hollow)هدایت میشد، دفاع متحدان را غافلگیر کرده و شروع به وحشی گری در حومه ی شهر ها کردند.

    به خاطر رهبری موفق نرزول اورک ها خیلی سریع اشیا را پیدا کردند و به درینور بازگشتند.

    کینگ ترانوس که متقائد شده بود که اورک ها در حال تدارک حمله ی جدیدی هستند بهترین فرمانده هانش را فرا خواند ، او به سردار ترالیون و ساحر اعظم خدگر فرمان داد تا ارتش خود را از دروازه ی تاریکی عبور داده و با حمله به درینور برای همیشه به خطر حمله ی اورک ها پایان دهند. نیروی ترالیون و خدگر وارد درینور شدند و در شبه جزیره ای که بین مواد مذاب بود با اورک ها درگیر شدند اما در حالی که هیچ کدام از طرفین بر دیگری چیره نمیشد نرزول زمان لازم را برای به وجود آوردن دروازه ها را از دست نداد و موفق شد دروازه ها را احداث کند . در زمانی که نیروهای متحدان با نا امیدی به مبارزه ادامه میدادند انرژی مهیب دروازه ها شروع به تکه تکه کردن درینور کرد فرماندهان نرزول که به این نتیجه رسیده بودند که نقشه ی نرزول چیزی جز نابودی برای آنها ندارد بقیه سربازان را جمع کردند و به سوی آزروت فرار کردند. در حالی که گروهی از اورک ها به آزروت رسیدند ناگهان دروازه ی تاریکی در پشت سر آنها به هزاران تکه تبدیل شد شخصی دروازه ها را از داخل نابود کرد و برای اورک ها راه بازگشتی باقی نگذاشت...


    در قسمت بعد میخوانیم :داستان نکروس از نگاهی دیگر..



    از این به بعد نسبت به تعداد تشکر (که نشانگر قدردانی شما هست) آرت ورک های خیلی زیبا و کمیابی از وارکرافت واستون میزارم.(هر چی لطف شما بیشتر خدمت من هم بیشتر :D )

     
     
     
     
     

     




    نکروس و روان اهریمن.

    اگر چه گرام فریاد جهنمی و قبیله اش موفق شدند از دست متحدان بگریزند ولی چشمِ مرگ و قبیله اش گودال خونریزی محاصره شدند و به اردوگاه های کار اجباری در لردران فرستاده شدند. با وجود هزینه ی سنگینِ شورش اورک ها به متحدان ،رؤسای اردوگاه ها موفق شدند تا دوباره نظم و آرامش را به اردوگاه ها برگردانند و وظیفه ی سنگینشان را به خوبی انجام دهند.
    در همان زمان گروهی بزرگ از اورک ها دور از چشم متحدان با آزادی مشغول پرسه زدن در شمال خازمودان بودند. این گروه که قبیله معده ی اژدها نام داشتند به وسیله ساحر بدنام نکروس هدایت میشدند. نکروس موفق شده بود به وسیله یک شی جادویی به نام روان اهریمن (در فصل اول به روح دیو اشاره شد اما ، روان اهریمن در کتاب ها ترجمه شده پس منم از روان اهریمن استفاده میکنم) بر روی ملکه ی اژدهایان اکستراسزا و گروه اژدهایان جنگی او کنترل پیدا کند.او با استفاده از قدرت اژدهایان ،یک ارتش مخفی در ارگ تاریخی دورف ها گریم باتول ساخت .هدف نکروس این بود که با کمک اژدهایان قرمز نیرومند و ارتش خود شروع به فتح آزروت کند ،او امیدوار بود هورد را دوباره متحد کند و انتقام سختی از متحدان بگیرد. با این حال یک گروه کوچک از متحدان که توسط ساحر توانا رونین هدایت میشدند موفق شدند تا روان اهریمن را نابود کرده و ملکه اژدهایان را از بند نکروس آزاد کنند.
    خشم و نفرت فراوانی که در دل اکستراسزا و دیگر اژدهایان از نکروس وجود داشت باعث شد که آنها گریم باتول را تکه تکه کنند و قبیله معده ی اژدها را به خاکستر تبدیل کنند. نقشه بزرگ نکروس برای اتحاد دوباره هورد با آمدن نیروهای متحدان از سراسر لردران و دستگیر شدن باقی مانده ی افراد نکروس به باد رفت!
    آیا شکست قبیله معده ی اژدها مساوی با پایان حیات هورد و اورک بود؟؟؟

    در قسمت بعد میخوانیم :اورک ها روز به روز روحیه ی خود را در اردوگاه ها از دست میدادند و دیگری تلاشی برای فرار نمیکرد و دلیلش هم ...... 


    اینم آرت های امروز (مربوط به تصاویر اصلیِ تیتر دیشب و امشب هست)
     


    بیماریِ عجیب
    در ماه هایی که میگذشت ، اورک ها بیشتری به اردوگاه های نگهداری و کار اجباری فرستاده میشدند .با زیاد شدن تعداد اسرا اردو گاه ها تا چندین برابر ظرفیت خود پر شدند و این باعث اغتشاش (تنم میخاره آخه به این کلمه آلرژی دارم) وشلوغی شد. این جریان متحدان را مجبور به ساخت اردوگاه های جدیدی در دشت های جنوبی کوهستان آلتراک کرد. برای اداره ی تعداد رو به رشد اردوگاه های جدید کینگ ترانوس مالیات های جدیدی را برای کشورهای متحد وضع کرد .این مالیات های جدید باعث بالاتر رفتن تنش سیاسی بین متحدان شد و به زودی اختلاف هایی بر سر مرزبندی ها ایجاد شد. به نظر می آمد که عهدنامه ای که در تاریکی جنگ بسته شد به زودی از هم گسسته خواهد شد.
    در میان آشفتگی های سیاسی ،بسیاری از سرپرستان اردوگاه اعلام کردند که تغییرات ناخوشایندی در میان اورک های اسیر در حال به وقوع پیوستن هست.
    تلاش اورک ها برای فرار از اردوگاه و درگیری با نگهبانان به شدت در حال کاهش بود.اورک ها کناره گیر و بی حال شده بودند.باورش بسیار سخت بود، اورک ها که مدتی پیش وحشی ترین موجوداتی بودند که پا به آزروت گذاشته بودند به شدت آرام و کم حرکت شده و تمام میل خود را برای جنگیدن و خون ریزی را از دست داده بودند.این سستی عجیب به سرعت در حال گسترش بود و باعث مبهوت شدن سران متحدان شده بود.
    بعضی میگفتند که این یک بیماری عجیب است که فقط اورک ها گرفتار آن میشوند ،ولی جادوگر اعظم آنتونیداس فرضیه ی دیگری داشت .با تحقیق از اندک چیزی که درباره ی تاریخ اورک یافته بود ،دریافته بود که اورک ها تحت تسلط و نفوذ یک قدرت بسیار قوی و یا جادوی یک ساحر بسیار نیرومند قرار دارند و این قدرت از چندین نسل پیش بر روی آن ها تأثیر گذاشته است. او به این نتیجه رسید که اورک ها از ابتدای ورود به آزروت تحت تاثیر این قدرت قرار داشته اند. بر آنتونیداس مشخص شد که اهریمن با مسموم کردن خون اورک ها باعث شدند تا آنها قدرت غیر طبیعی به دست بیاورند ، بسیار خشن و بسیار مقاوم شوند و به ماشین های ویرانگری تبدیل شوند که همه چیز را در سر راه خود نابود کنند.
    آنتونیداس این نظریه را مطرح کرد که سستی همگانی بین اورک ها یک بیماری نیست ،بلکه حالتی گذرانی است که به اورک ها به خاطر دور شدن از قدرت ساحری که آنها را ویرانگر و خون خوار کرده بود دست داده است و به نوعی آن ها در حال بهبود و ترک آن نیروی شیطانی هستند. با وجود این که نشانه ها درست بود و آنتونیداس تقریبا درست تشخیص داده بود ولی نتوانست درمانی برای وضعیت فعلی اورک ها پیدا کند. همچنین بسیاری از دوستان جادوگرش و تعدادی از رهبران متحدان با مقابله با او برخواستند و گفتند که یافتن یک معالجه برای وضعیت فعلی اورک ها مخاطره ی بزرگی است و ممکن است ایجاد یک فاجعه بکند و در نهایت چاره اندیشی در مورد وضعیت عجیب اورک ها را به فراموشی سپردند، استنتاج آنتونیداس این بود تنها راه معالجه اورک ها معالجه ی فیزیکی نیست و باید روح و روان آنها را معالجه کرد...

    موضوع: تفریحی,داستان,
    برچسب ها : ,
    تعداد بازديد : 144
    نظرات()

    مطالب مرتبط

    کدامین نعمت پروردگارت را تکذیب میکنی؟
    گوشی دکتر محمدجواد ظریف چیه+عکس
    جملات ضد دختر!!!
    ویدئو موزیک امیر تتلو بنام نگفته بودی
    اگر زمان نیوتون موبایل وجود داشت!!!!!
    اینم شاید یه واقعیت وشاید هم نه در مورد عشق پسرکی و دخترکی
    اشتباه عجیب سام دخشانی و رضا یزدانی در برزیل! +عکس
    چرا بابا مو نداره
    کاربرد یا ابوالفضل در ایران
    رئیس جمهوری ایران در حال تماشای فوتبال ایران نیجریه(تصاویر)

    بخش نظرات این مطلب


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    کلیه حقوق مادی و معنوی نزد (( سرگرمی|فانی تایمز| )) محفوظ بوده و هرگونه کپی برداری از مطالب پیگرد قانونی دارد.
    طراحی از آواسایت ترجمه از قالب گراف